لغت نامه ویدوجا


بپِشنج : (بپاش)؛

ولوَلی : دمدمی مزاج

(گاهی خیلی خوب گاهی خیلی بد ؛حد وسط ندارد) 

قو نَپَّرِه : خلوت بودن

بارِش بار نَهَه : یعنی زود قانع نمیشود

پ نخوس: عقب ننداز

بیش خوس : بهش بزن

سـرِد بَـرکَ: فکرشو نکن

آدم وَحشت شگیره :  آدم وحشت میکند ، احساس ترس میکند _ کنایه از ترس بردن است

 وار او بش بَردَه : یعنی کار از کار گذشته است.

آر درَزگادن : بدجوری ترسیدن _ کنایه از ترس زیادبردن.

دلم اَشِه : دلم ضعف می رود

  

صد چاقو اساجه اییش دسته نداره  :   کنایه از ادعای بیهوده کردن-

پرگش شارنا :  پیچوندش ، از سر خود باز کرد. سرگرم کردن

نون درستی حلقش ده ته نشه  :  کنایه از بیمار بودن _ حال مساعدنداشتن

فعل :

وشتَن: دویدن

( ماضی یا گذشته)مذکر

صرف فعل:

م؛ بَوَشتوم،

تو؛ بَوَشته،

 نُو؛ بَوَشت

هما  بَوَشتمَه

شُما بَوَشتیه

نُها بَوَشتِندَه

کل و کلو دستش ده آسایش نداره (کل و کلو د بالا اشه)  : یعنی خیلی شیطونه => خطاب به بچه های پرجنب وجوش و پرتحرک

وار او بشبرده : یعنی کار از کار گذشته است (دیرشده)

هچ هنه پوئی نه هه: هیچ سر و صدائی نمیاد، هیچ خبری نیست

جخدن بلا: تازه – حالا - الان

بر شوآرده : شایعه کردند

اِزِه: دیروز

اِزه شو : دیشب

پَرِه : پریروز

صبا: فردا

ایرو: امروز

پِهریا: پس فردا

ویر و وارو : یاد وحافظه

بلا درنگ : بلافاصله ، سریع